صفحه اصلی اخبار سایت شهر ميلاجرد آداب درو کردن گندم در میلاجرد قدیم
آداب درو کردن گندم در میلاجرد قدیم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط رضا اتابکی   
سه شنبه ، 20 آبان 1393 ، 12:46

در گذشته با توجه به گستردگی کشت گندم روش جالبی توام با نظم و انظباط در موقع درو و جمع آوری و خرمن کردن گندم وجود داشت که تمام این کارها دستی و سنتی انجام می شد و با داس درو می کردند تمام کشاورزان که شش دانگ نامیده می شد و هر دانگی از 24 نفر تشکیل شده بود بوسیله قرعه 24 نفر از کل ششدانگ انتخاب می شدند از هر ششدانگ یک نفر(در اصطلاح محلی به آنها قیدچه می گفتند) و سر رشته کار را به دست می گرفتند در فصل درو متولیان نظم ، از اذان صبح در نزدیکی گندم زار حاضر می شدند و با چوبهای چند متری بلند که "پایا" نامیده می شد جلوی مردم را تا در آمدن آفتاب نگه می داشتند به محض طلوع آفتاب با گفتن عبارت " بر عمر خطاب لعنت " مردم را که جمعیت انبوهی بودند آزاد می گذاشتند و جمعیت یک مرتبه از جا کنده و به طرف گندمزار خود حمله می کردند که دیگر لشکر مغول هم قادر نبود جلوی اینها را بگیرد و هر دانگی با شناسهایی که داشتند کشتزار خود را پیدا می کردند و به سرعت به درو مشغول می شدند معمولاً در دست راست داس و در دست چپ "چیلکانا" که وسیله ای از جنس چوب بود که به چیدن دسته های بزرگ کمک می کرد و همچنین از نوک انگشتان محافظت می کرد . تا نزدیک ظهر درو ادامه داشت تا که سر و کله متولیان پیدا می شد و با صدای بلند فریاد می زدند که خدا قوت ، دست بکشید و همه داسها را زمین گذاشته و اطاعت می کردند و گندمهای چیده شده را بوسیله "کتیل" و "سار" می بستند و به طرف خرمنجه می بردند .

alt


معمولاً یک ماه درو به طول می انجامید و روز آخر که "برد" یا "بور" نام داشت هر کشاورزی از روستاهای اطراف کمکی دعوت می کرد و متولیان نیز از سر شب به صحرا رفته و منتظر آمدن کشاورزان می شدند که مبادا کسی شبانه گندم خود را بچیند . روز "برد" زودتر از همیشه  از اذان صبح با عبارت بر عمر خطاب لعنت از جا کنده و و به سوی گندمزار حمله می کردند و تا طلوع آفتاب نیز هر کس باید گندم خود را درو کرده باشد والا " برد" به او می افتاد که عقب مانده باشد که تا یکسال باعث سرافکندگی آن کشاورز می شد .{ چون مردم بر نحض بودن گندم چیده نشده عقیده داشتند همه با هم حمله کرده و گندمهای باقی مانده و چیده نشده را لگد مال می کردند و از بین می بردند}.

بعد نوبت کوبیدن خرمن می شد با یک جفت گاو نر و چان کش به صورت دایره ای کلش ها را می کوبیدند .چان از دو گِلدِر و دندانه های چوبی تشکیل شده بود روی آن می نشستند و گاوها را میراندند و بعدها چان آهنی ابداع شد و سریعتر خرمن را می کوبید و نهایتاً یکماه خرمن ها را می کوبیدند و به وسیله بادهای موسمی گندم را از کاه جدا می کردند وقتی گندم دج می شد .


میلاجرد


alt


نایب ازطرف ارباب گندمها را مهر می کرد که کسی نتواند گندمها را قبل از برداشتن سهم ارباب ببرد.مهر از یک تخته چوبی تقریباً پنجاه سانت طول و بسیت سانت عرض تشکیل شده بود که نام مالک در آن درج شده بود {سرلشکر مجید فیروز فرمانروا}و از همه طرف گندم را که به صورت دپو بود مهر می کردند و نوشته مهر برجسته روی گندم خوانده می شد و همه کشاورزان شبها را کشیک می دادند مبادا که مهر به هر دلیلی به هم بخورد و مورد مواخذه قرار گیرند. بعضی ها داخل کاه می خوابیدند و صبح که روشن می شد همه کشیکچیان به طرف روستا حرکت می کردند . جالب است یکی از کشاورزان مهر را جعل می کند شبیه مهر اصلی با توجه به اینکه علاوه بر نوشته شکل شکل اسب و کره اش در گوشه مهر کنده شده بود و کره پشت سر مادرش بود ولی در مهر قلابی کره جلوتر از مادر کنده شده بود این کشاورز مهر گندم را شکسته و مقداری گندم می برد و با مهر جعلی دوباره گندم را مهر می کند و وقتی که نماینده نایب به دجهای گندم سرکشی می کرد دید که دج سالم است و کره به جای اینکه پشت سر مادر باشد جلوی مادر حرکت می کند متوجه جعل مهر می شود و پاکار را فرستاده و صاحب خرمن را میآورند و می پرسند که چرا خرمن اینطوری مهر شده ، طرف خودش را به بی اطلاعی می زند و می گوید که مهر که به هم نخورده وقتی می گویند کره جلوتر از مادرش حرکت می کند می گوید که خوب کره چریده و بزرگ شده و جلوی مادرش حرکت می کند در نتیجه آن شخص را به چارطاق برده شلاق زده و جریمه نقدی می کنند.


بعد نوبت برداشت گندم می شد گندم آبی را سه قسمت و گندم دیم را پنج قسمت تقسیم می کردند و از هر کدام یک سهم ارباب می برد و یکماه کامیونها گندمهای ارباب را به اراک منتقل می کردند و کشاورزان هم سهم خودشان را معمولاً با "جوال" به خانه می بردند .

ارسال شده توسط آقای محمد جلولی

اصطلاحات مربوط به شش دانگلوک و کشاورزی قدیم :


بورّا گِدمَک : آخرین روز گندم چینی که باید تا آن روز همه گندمهایشان را می چیدند و می گفتند اگه گندم کسی بماند نحصه و اگر می ماند مردم می ریختند و آن از بین می بردند

اُجار: وسیله ای برای شخم زدن، دارای دسته ی بلند و خیش آهنی که با یوغ به دو گاو بسته می شد و با هدایت یک نفر به کار گرفته می شد.و به خاطر اینکه سنگین بوده و نمی شده هر شب آن را به روستا برد آن را در محلی خاک می کردند

قَید چِلَر: گندم چینی مراسمات خاصی داشته یکی از آن مراسمات و رسمها این بوده که همه باید سر ساعت خاصی و با همدیگر به سمت گندمزار حرکت کنند و افرادی به نام قَیدچه بوده که مسئول نظارت بر این موضوع بوده و به کسی اجازه نمی داده که زودتر حرکت کنند .

آرخ آتماک : یک انشعابی از رودخانه بزرگ قره چای مخصوص میلاجرد هست که تقریباً از نزدیکی های خنداب از رودخانه جدا شده و به سمت میلاجرد می آید . در زمان قدیم که از بیل مکانیکی و ابزارهای پیشرفته امروزی خبری نبوده مردم جمع می شدند و به سمت بند محل جدا شدن انشعاب میلاجرد می رفتند و از آنجا شروع به لاروبی رودخانه با بیل می کردند هر کسی یه قسمتی را در دست می گرفت و شروع به لاروبی می کرد چون این کار، کارِ سخت و زمانبری بوده و چندین روز طول می کشیده مردم روستاهای اطراف به خصوص دیز آباد موقع شب هر کسی به اندازه ظرفیت منزل خود مردم میلاجرد را به خانه هایشان دعوت میکردند و از آنها پذیرایی می کردند که هنوز هم قدیمیها مهمان نوازی مردم دیز آباد و روستاهای اطراف نهر میلاجرد را مثال می زنند.

بَندَ گِدمَک :بند همان محل انشعاب رودخانه میلاجرد و چند انشعاب برای روستاهای دیگر از قره چای را می گفتند که در نزدیکی روستای گوشیروان قرار دارد الان هم یه سد خاکی در آنجا زده اند.

مَقسَم چه :از طرف مردم یه نگهبان در بند می گذاشتند که کسی سهمیه آب روستای خود را زیاد نکند.

پاکار:شخصی بوده مانند پادوکه خبر رسان روستا بوده مواقعی که ماموران به روستا می آمدند یا از همان لالروبی رودخانه خبر می آورده.

نایب چارتاقه : یه ساختمان دو طبقه بوده که در نزدیکی خرمنجه (محل جمع آوری خرمن های گندم )بنا شده بود و شخصی یا اشخاصی که به آنها نایب می گفتند نگهبانی خرمن های مردم می دادند که از طرف ارباب تایین می شدند و در آخر هم یه سهمی از مردم می گرفتند.

کَتِل : سازه ای چوبی دارای دو طرف متحرک برای انتقال ساقه های گندم و جو و چوب، یونچه و... به مقصد (خانه یا خرمن) که به صورت قرینه و خورجین بعد از بستن بار، روی مرکب(الاغ) قرار می گرفت.

چل کانا : وسیله ای چوبی که موقع گندم چیدن به پنجه دست می پوشیدند و باعث می شد که گندم زیادی در یک مرحله با داس چیده شود .

ارباب حَقه : مردم تا برداشت محصول گندم از مغازه ها نسیه می برند و چوپانها و حمام دارها هم موقع برداشت سهمشان را از کشاورز می گرفتند در این بین ارباب هم حق خودش را بر می داشت .موقعی که گندم از کاه جدا می شد آدمهای ارباب به آن مهر می زدند تا ارباب خودش بیاید و سهمش را بردارد و قبل از آن کسی اجازه بردن گندم به خانه را نداشت .

خرمن کوبیدن : در گذشته مردم سختیهای زیادی را در برداشت محصول متحمل میشدند . پس از درو و خرمن کردن با الاغ یا گاوهای نر قوی معروف  به صیغیر با خرمنکوبی با نام چان (ترکیبی از چوب با تیغه های فلزی) روزها و هفته ها بر روی خرمن و خوشه ها حرکت میکردند تا دانه از خوشه ها جدا و تبدیل به کاه شود. این گاوها که قبل از شروع به کار نعل میشدند و چانها توسط نجاران مخصوص در حین کار ترمیم میشد. اين وسيله توسط فردي كه روي خرمنكوب مي نشست و مثل درشكه چي حيوان را هدايت ميكرد . البته اين كار با فعاليت دستي كارگراني به وسيله ي یواشن(چهار دنده)تكميل ميشد .بعد از کوبیدن خرمن و مطمئن شدن از اینکه دانه ها از خوشه جدا شده و ساقه ها نیز خرد شده نوبت به جدا کردن دانه ها از کاه و کلش میشده که این کار نیز بعد از جمع کردن خرمن کوبیده شده و باد دادن آن توسط کشاورز با ابزار خاصی نظیر یواشن (چوبی) در ایامی که باد ملائمی میوزیده با کمک اشخاصی نظیر بوجار که در این کار حرفه ای بوده و دارای وسایل خاص نظیر غربال ،   غربیل (کوچکتر از غربال) انجام میشد.

بارا بوقدا : گندمی که به جای پاییز در فصل بهار کاشته می شد .

آرا چَمَن و محمود آرخه : منطقه ای نزدیکی حسین آباد شکرایی

بویوک آرخ : انشعابی از رودخانه قره چای که به باغهای میلاجرد می آمده

حمام آرخه : رودی که از وسط باغها به طرف خرمنجه می رفته

سقیر گوداره : یک منطقه ای در رودخانه که عمق کمی داشته و عرضش زیاد بوده و مردم به خاطر عمق کم از اینجا به آن طرف رودخانه می رفتند و چوپانها هم گوسفندان را برای آب خوردن به آنجا می بردند.

مطالب مرتبط

نظر ها
افزودن جدید جستجو
مرتضی غریبی  - .........   |5.118.67.xxx |2014-11-16 12:22:03
یه بار رفتم ...دیم داشتیم ...
اونموقع با دست
میچیدیم ...

به جای یک بوته ی جو ..10 بوته ی خار
بود ...خار که چه بگم سیم خاردار ...خلاصه اون
سال دست هامون داقون شدند به معنای واقعیش
...دیگه ما بی خیال دیم شدیم بیش از ده ساله
...دیگه طرف دیم نرفتیم ...
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

آخرین بروز رسانی مطلب در پنجشنبه ، 22 آبان 1393 ، 07:17