صفحه اصلی اخبار سایت شهر ميلاجرد سخنی چند در باب زندگی نامه شهید حسن عزیزی
سخنی چند در باب زندگی نامه شهید حسن عزیزی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط رضا اتابکی   
چهارشنبه ، 3 مهر 1392 ، 14:25

سخنی چند در باب زندگی نامه شهید

نسیم پرمهر وجودش به گاه 1331 بر مرغزار عالم وزیدن گرفت تا مردمان پاک رخ و صاف بین سامان میلاجرد را بر سفره نوازش و ستایش خویش میهمان سازد.

روحیه خداباوری ، توکل و دیانت پیشگی خانواده او را از همان دوران کودکی مؤمن ، با اعتقاد و مرید ائمه اطهار (سلام اله علیها) بارآورد. رضایت و دعای خیر پدر و مادر این آیینه تمام نمای سخاوت و گذشت را بر مرتبت عزت جاودانه ساخت. به نیت کاستن آلام و مشقات حاصل از فقر و تنگ دستی خانواده مردانه کمر همت به کار و تلاش بست و میراث حلال و شریف پدری یعنی شغل کشاورزی و دامداری سنتی را اختیار نمود. بنیانِ گذاران روزگار در کوخی فکند که هر خشت آن درس سادگی ، قناعت و نجابت می آموخت. گرچه از نعمت تحصیل و سواد محروم بود ولی از زلال چشمه احکام اسلام و معارف انقلاب خوب می گفت و داد سخن برطریق حق می داد.

آراسته به صفات پسندیده و کردار خاص بودکه دلیل تمایزش از دیگران به شمار می آمد. خیراندیشی و نوع دوستی اش زبانزد عام و خاص بود. هر فرصتی را برای دستگیری و رسیدگی به احوال محرومان غنیمت می شمرد.

وجاهت وکمال ستودنی وی در بین آحاد مردم تیر چاره و تدبیر او را که غالباً صبغه الهی و خلق نوازی داشت به کانون هدف هدایت می کرد. هنوز هم بغض غم و غربت در کوچه پس کوچه های قدیمی کهنه محله میلاجرد به امید یافتن نشانی از کیسه محبت و ایثار شهید میل ناله و افغان دارد. آثار خلق خوش و زینت سلوک شهید سیمای خیره کننده ای از جذابیت رفتار و رابطه او با دیگران را به نمایش می گذاشت به نحوی که اقوام و خویشاوندان غالب اوقات فراغت خویش را به نزد او اجتماع کرده و بهره ها از فیض وجودو دریای مهرش می بردند. زمام کلام در وصف شور انقلابی و شوق حسینی شهید را باید به مجالی فراخ و الفاظی فخیمه سپرد تا مرکب عشق در آن بتازد.

شهید حسن عزیزی / میلاجرد

شهید در آیینه انقلاب و دفاع مقدس

شهید با شروع جنگ ناجوانمردانه عراق بر علیه انقلاب نو پای اسلامی تا لحظه وصال(شهادت) که پرنده خوش نوای جانش برگنبد ملکوتی جانان آشیان گرفت آرامش و قرار کمترین نشانه و سراغی از او نیافت.

دلیری و شجاعت بی مثال او همرزمان را متحیر می ساخت. شناخت راستین انقلاب و دریافت روح ولایت اندیشه اجانب ستیزی و برائت از مزدوران و خود فروختگان ضدانقلاب را در باور او بارور و پایدار ساخته بود. به ا قرار و اذعان دوستان و آشنایان منتهای آمالش دسترسی به جرثومه فسادو سرسپرده بی عقل حکومتهای شیطانی یعنی صدام یزید مشرب باطن الخبیث و مجازات او بود.به صراحت می گفت:« ای کاش دستم به صدام می رسید تا روده های متعفن وچرکینش را از شکم انباشته از حرام او بیرون می ریختم» الحق شور حماسی و اخلاص جهادی این بزرگوار از توان و طاقت بیان هر قلمی بیرون است.

هنگام ورود به خانه در آستانه درب با صدای پرطنین و رسا شعار الله اکبر ، خمبنی رهبر ، مرگ بر صدام و منافق سر می داد و اهل خانه را به تکرار آن برمی انگیخت. دربین مردمان دیار خود با نام مستعار و زیبای (مصیم) شناخته می شد.

در قامت حمایت از رزمندگان و تقویت جبهه های نبرد مشتاقانه و فداکارانه نسبت به جذب و هدایت کمکهای مردمی مبادرت می ورزید و در سایه اعتبار فردی و تبلیغات بسیارگسترده اقلام و اجناس فراوانی را روانه جبهه می ساخت.

برخی او را استاندار محلی می نامیدند. آهنگهای انقلابی و صحبتهای آتشین او به زبان ترکی برای جذب و معرفی نیروی رزمنده هنوز هم بر طبل یاد باد آن روز گاران یاد باد کوفته گوش یلان صف شکن قافله حماسه را می نوازد.

مراحل واگذاری زمین سپاه کنونی شهر میلاجرد که بالغ بر چهار هکتار می باشد به همراه پایه ریزی بنای اولیه آن به همت ایشان صورت پذیرفت.

بر پایه گواهی بزرگان بسیج مقدمات ارتقای سازمانی پایگاه به حوزه مقاومت در سایه پیگیریها و رایزنیهای مطلوب شهید با فرمانده وقت ستاد سپاه اراک حاج آقا آهنگران فراهم گشت.

گشت های شبانه او همراه با سلاح کلاش در ایامی که سیاه دلان اهل نفاق در دامن اربابان دون مایه و دیو صفت خویش با خلق ناامنی و آشوب مشق ذلت و زبونی می کردند ، حکایت های ناگفته نغز از دلبازی عبادالرحمن و غیورمردی جنداله دارد.

می گفت:« شهید نگاهش به خداست و پیکر هر شهیدی عطر خوش خدا دارد. پس خوشا بحال آن عاشق که بدن و جامه به عطر خدا در آویزد». هنگامه رجعت هر خونین کفن سبک بالی ، عنان صبر و قرار از کف می داد. با تریلی و تراکتور خیل عظیم مردمی گرد می آورد و مراسم تشییع و وداع با شهید را رونق و شکوه هدیه می کرد.

«سیدالشهدای شهر میلاجرد» به حکم عقل و ارشاد عشق و ارادت انصاف ، لقب نمایانی است که احادیث مفصلی از رادمردی ، رشادت ، مروت و نثار جان را در ضمایر و خفیات خویش مکنون داشته است.

در جمع افلاکیان خاکی منتسب به دیار آفتاب (استان مرکزی) که بال سرخ شرافت گشوده ، رشک و حیرت ملائک افزودند تنها شهید با رفعتی است که در دفتر ماندگار جهاد و پیکار مردانه او چهار ورق زرین هر یک زیور یافته به مطلع «بسیجی» «جانباز» «آزاده» و «شهید» چشم و قلب هر صاحب معرفتی را مجذوب و مسخر خویش می سازد.

آن گاه که دیار شیران و پارسایان ، ایران اسلامی و نظام الهی آن آماج هجوم ددمنشانه و عرصه تاخت وحشیانه یزیدیان زمان قرار گرفت روح غیرتش امن از دیدگان ربود و در اجابت ندای روح امت و امام خوبان خمینی کبیر(ره) رخت رزم بر سرو قامتش پوشید.

منطقه عملیاتی سر پل ذهاب مقارن با شهادت شهید کلاهدوز و جمعی از یاران عاشورایی اش هدف اصابت کالیبر هلی کوپتر از ناحیه شکم و پا واقع شد و مفتخر به دریافت مدال 45درصد جانبازی گردید. آری مجاهدین خالص خدا را فضیلتی است که قاعدین را در حسرت آن باید دلق دنیوی جسم سوخت. با بهبودی و مداوای نسبی در اعزامی دیگر منطقه بانه کردستان و گروه ضربت و جنداله لشگر 27 محمدرسول اله(ص) را به امید نعمت وصال، وعده گاه الهی یافت.چون شیری شرزه و ژیان بر دشمن زبون می غرید. شرح دلیری و اراده چون کوه استوارش دیوان گرانی می طلبد. عزیزی از همرزمانش می گفت: این مرد خستگی ناپذیر که روح بلندش به شوق دیدار محبوب جسم توانمندش را لحظه ای آرام نمی گذشت در سال 63 و سن قریب به 45 سال با وجود مجروحیت شدید در قسمت حساس بدن که بعضاً موجب پیدایش درد سنگین شکم می شد و راه رفتن را بر او دشوار می ساخت داوطلبانه در ابتدای ستون نفرات قامت می افراخت و مناطق کوهستانی و گردنه های ترسناک و صعب العبور شهر بانه و مناطق اطراف آن را در حالی که به دو دست خود چهار قبضه سلاح کلاش می گرفت و بار سنگینی از تجهیزات و مهمات چون سینه خشاب کامل و کوله پشتی حاوی گلوله آر پی جی همراه داشت با صلابتی خاص و عزمی محکم می پیمود و پیش می رفت. همین بر انگیزه مقاومت جوانان گروه می افزود و باور آنان را خلل ناپذیر می نمود. هر روز صبحگاهان شاهد تمرین او به وسیله دو قطعه سنگ به سبک ورزش باستانی بودیم. به مدد تن ورزیده و پرتوانش که روح شاداب و جوانی را در خود جای داده بود گاهی به اصرار خود ساعات متوالی در سنگر های کمین به سان شاهین تیزبین دیده بانی می کرد. جام دلش مالامال از مهر و عشق خالص بر ساحت پاک و قدسی حضرت امام خمینی(ره این پرورده مکتب حسینی(ع) بود. شهید بزرگوار از این اسطوره آسمانی با گنج حضرت علی(ع) یاد می کرد و دائم سایرین را سفارش بر پیروی و محبت ورزی می نمودند. در عزیمت به جبهه های جنوب گردان امام حسین(ع) لشگر 17 علی بن ابیطالب(ع) به فرماندهی حاج اسماعیل نادری پرده های بدیع و زیبا از جانبازیها و فداکاریهای این مجاهد نستوه جلوه گری می کند.قبل از عملیات غرور آفرین والفجر 8 گردان تازه نفس با استعداد کامل نیروی رزمنده جایگزین گردان امام حسین(ع) در پت 6 جزیره مجنون (هور العظیم) گردید. چون گردان جدید آشنایی چندانی به منطقه نداشت این شهید بزرگوار خودخواسته میل ماندن نمود تا دست قدرت حق از صندوقچه حکمت خویش گوهری دیگر از عزت را ارزانی او دارد. شگفت اینکه همان شب اول شهید همراه با تنی چند از همرزمان خویش از طرف دشمن غدار غافلگیر شده شبیخون خوردند. شهید علی رقم مقاومت جانانه از ناحیه پا به شدت دچار زخم و آسیب شده در دام اسارت بعثیان قرار گرفت. نهایت امر ایشان با تحمل قریب به 5 سال اسارت و رنجوری در اردوگاههای دژخیمان بعثی که جسم پاکش بر اثر شکنجه های عذاب آور متوالی به نحیفی و ضعف گرایده بود در آغوش سرخ شهادت این فوز عظیم الهی آرام گرفت.

شهید حسن عزیزی / میلاجرد

حکایت آسمانی شدن شهید

در بند اسارت نام نامی اش جزو آزادگانی آمده است که از مرز ایمان الهی ، عقیده انقلابی بویژه دلدادگی به امام خمینی(ره) این مقتدای مقتدر آزادگان عالم ، ذره ای عقب نشینی نکرد. در خرداد ماه سال 1368 وقتی خبر غروب غمبار خورشید انقلاب منتشر شد عراقی ها مست غرور شده روزانه ساعاتی را به دست افشانی و پایکوبی می پرداختند. داغ هجران این بزرگ مرد الهی و تماشای صحنه های شادی یزیدیان بر دل پرمهر شهید بسیار گران می آمد. با محوریت او مراسمات نمایان سوگواری و روضه خوانی پرسوزی منعقد می شد. ضجه و ناله دامنه دار عاشقان خمینی(ره) خشم و کینه خصم برانگیخته ، شدت می داد. با شناسایی و اطلاع قبلی از نقش شهید و روحیه ولایت خواهیش روزی به داخل اردوگاه ریخته او را به شدت مضروب و مجروح ساختند. به نقل شاهدان عینی که سید آزادگان انقلاب زنده یاد حاج آقا ابوترابی فرد نیز در جمعشان بوده است بر اثر ریزش خون زیاد بی حال و نزار نقش زمین شد. سید با جلالت که بعدها سال 81 پس از رجعت پیکر شهید به آغوش میهن ، در مراسم بزرگداشت او واقع در مسجد حضرت موسی بن جعفر(ع) شهر اراک شرف حضور داشت ، در وصف آخرین لحظات عمر شریف شهید می گوید: «سرش بر دامن گرفته احوالش را پرسیدم» با آن حال رنجور از من طلب جرعه ای آب کرد به زحمت توانستیم لختی آب آماده کنیم ولی چون آرزوی عاشورایی شدن داشت به سان مولایش حسین(ع) با لبی تشنه به دیدار حق شتافت.

شهید حسن عزیزی / میلاجرد

شهید پس از شهادت

حکایات و وقایای پس از شهادت سرافرازانه این سرباز دلیر اسلام خواندنی و شنیدنیست. در منطقه هورالعظیم که به دست دشمن گرفتار آمد از طرف برادران تعاون سپاه خبر آمد ایشان مفقود الجسد گشته اند. خانواده به تبع این خبر تکان دهنده در گلزار شهدای شهر میلاجرد اقدام به ساخت قبری نمادین کرده مراسم ختم و بزرگداشت تأسیس نمودند. پس از چندی طی نامه ای خبر اسارت شهید و زنده بودن او رسید. خانواده بلافاصله به تخریب قبر نمادین پرداخته ، صبوری و انتظار پیشه کردند. امید و سرور آنها چندان دوام نیافت چون از طریق هلال احمر گفته شد برابر تصاویر و اسناد مطمئن ایشان در حین بند و اسارت مفتخر به فیض شهادت گشته ، در منطقه نینوای عراق مدفون شده اند. دریافت این خبر دوباره داغ دل خانواده را تازه و اقیانوس احساس شان را دستخوش طوفان ساخت. به ترمیم و بازسازی قبر نمادین پرداخته ، برنامه سوگواری و بزرگداشت احیا نمودند. فرجام این حکایت که گویی آهنگ پایان ندارد به بیان ذیل که رواست به سوز دل و اشک دیده شبنم شفا گردد آرام می یابد. با گذشت ایامی در جریان تبادل بقایای مطهر شهدای آزاده با اجساد نیروهای عراقی استخوانهای بندبند جدا شده شهید تحویل خانواده شد و پس از تشییع در زادگاهش یعنی میلاجرد قهرمان در بهشت زهرای شهر اراک قطعه شهدا در دل خاک برای همیشه بیاسود.

تهیه و تدوین : حوزه مقاومت بسیج شهدای میلاجرد

منبع : وبلاگ شرح فراغ شهید حسن عزیزی

مطالب مرتبط

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 18 مرداد 1393 ، 08:35