صفحه اصلی اخبار سایت شهر ميلاجرد ملا قيه على كرمى‏ میلاجردی
ملا قيه على كرمى‏ میلاجردی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط رضا اتابکی   
شنبه ، 25 شهریور 1391 ، 14:56

ملاقیه علی کرمی

زندگى نامه‏

آن نابغه زمان، صورت جميل قرآن، و آشناى معانى فياض كتاب آسمان، آن سرچشمه فبض رحمت، عبد جليل با عظمت، مؤمن دين خاتم، شيفته سرور عالم، همنام على مرتضى «عليه السلام» و شاغل به شغل انبياء، آن وافى عهد الست، و از نشئه قرآن مست، آن عاشق پاكباخته فيض ازلى، و مست شراب لم يزلى، ملا قيه على كرمى ميلاجردى، در بين سالهاى 1240 تا 1250 هجرى شمسى در خانواده‏ اى كه همه اهل علم و حديث بودند پا به عرصه وجود نهاد تا خورشيدى درخشانتر در اين خانواده منبع فيض گردد.

 

 

همه قبيله من عالمان دين بودند

مرا معلم عشق تو شاعرى آموخت(34)

تحصيلات‏

از همان كودكى پدر بزرگوارش كربلايى تقى كرمى ميلاجردى آثار و نشانه‏ هاى نبوغ را در چهره دردانه خويش میديد و به وضوح بر آن اعتقاد داشت و ميدانست كه اين فرزند فخر زمان و خاندان خواهد شد، پس آموزش او را شخصاً تكفل كرد و تا دوره نوجوانى تمام قرآن را به او آموخت و از محضر علماى آن زمان ميلاجرد كه متاسفانه به دليل بی توجهى حتّى نامى از آنها باقى نمانده است بهره جست و در اندك زمانى سرآمد علماء و اساتيد خود گرديد.

نسب آن مرحوم‏

نسب مرحوم كربلايى تقى كرمى ميلاجردى به شخصى به نام كرم میرسد و چون هدفمان پرداختن به زندگى اجداد مرحوم ملاقيه على كرمى نيست، پس خلاصه و اشاره مینماييم كه بزرگ طايفه كرمى در ميلاجرد بوده - البته نام خانوادگى كرمى از نام اين شخص اخذ نگرديده است - چون ايل بزرگ كرمى نخست شهرستان كرمانشاه بوده ‏اند كه طائفه ‏اى از اين ايل بزرگ به علل سياسى در زمان افشاريه به سوى خرم‏آباد مهاجرت نمودند و باقيمانده اين ايل هنوز در كرمانشاه وجود دارند، بعد از مهاجرت به سمت خرم آباد اين طائفه سه قسمت شده يكى در همان خرم‏ آباد ماندند. طائفه دوم بسوى ياسوج حركت كردند و طائفه سوم هم خودشان دو گروه گرديده، يكى به سنندج و ديگرى به همدان كوچ كردند كه هنوز هم كرمی ها در اين شهرها فراوانند.

امّا آنها كه به همدان آمدند يك نفر از آنها به نام كرم شبى در خواب ديد كه بايد از طرف همدان به طرف مشرق بيايد و در جايى سكونت گزيند كه از زمينهاى خريدارى شده او محل يك امامزاده كشف شود و بايد توليت آن امامزاده با خود اين شخص باشد و به او نشانه ‏اى هم دادند و نشانه اين بود كه از همدان به طرف مشرق برو هر جا كشاورزى از تو در خصوص چيز عجيبى سؤال كرد كه با عقل انسان سازگارى ندارد بدان كه همانجا است، زمين را از او بخر و در همان ولايت مسكن كن كه خداوند به فرزندان تو بركت خواهد داد و شخصى از نسل تو بوجود خواهد آمد كه عالم آل محمّد «صلى اللَّه عليه و آله» است و نامش على و بخاطر خدماتش به دين اسلام تو هم گناهانت سبكتر خواهد شد.

سفر جد مرحوم كرمى‏

بارى كرم با خانواده راه سفر در پيش گرفت و هفتاد كيلومتر راه طى كرد تا اينكه در سرزمين ميلاجرد امروزى با همان كشاورز برخورد كرد و كشاورز آنها را كه مسافر بودند براى رفع خستگى به آب و غذايش مهمان كرد و پس از آنكه فهميد كرم اهل معرفت و دانش است از او پرسيد:

چرا قطعه ‏اى از زمين با اين كه از همه جاى زمين گودتر است امّا آب آن را فرا نمی ‏گيرد؟

كرم به فراست صادق دانست كه اين همان نشانه است، پس كشاورز را راضى كرد كه به دو برابر قيمت زمينش را بفروشد و در پس آن كشاورز راضى از اين معامله راه خود را كشيد و رفت و كرم در ميلاجرد ساكن شد.

او يكى از سرمايه داران بزرگ عهد خود بود، وى دستور داد تا همان محل آب نگرفته را به زيارتگاهى تبديل كردند و نام آن امام زاده يحيى «عليه السلام» است و توليت اين امامزاده تا حدود 20 سال پيش در اختيار خانواده كرمى بوده است.

از نكات جالب توجه يكى برج معروف كرم است، كه تا چند سال پيش بقاياى آن وجود داشت و اكنون كاملاً تخريب شده و ديگر اين كه: كرم به هر يك از دختران و پسران خود در اواخر عمرش سهم الارث مشخصى پرداخت چنان كه گويند كه هديه او به هر عروسش برابر بود با يك گاوآهن قديمى سكه طلا، يعنى اين كه: گاوآهن تقريباً ده منى را در يك كفه ترازو قرار می‏داد و كفه ديگر را سكه‏ هاى طلا میريخت تا برابر شود و به هر يك از عروسانشان می ‏داد، امّا مابقى سرمايه ‏هاى نقدى كه عبارت بود از هفت ديگ بزرگ مسى از سكه‏ هاى طلا و نقره كه در زمين دفن كرد و طلسم آن را به نام نامى حضرت ولى عصر «عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف» نوشت تا در زمان ظهور بيرون بيايد و خرج سپاه آن حضرت باشد.

البته حدس و گمانهايى در مورد محل دفن ديگها وجود دارد و دستگاههاى گنج ياب پيشرفته گاهى محل را نشان می‏دهند، اّما پس از كاوش چيزى به دست نمی ‏آيد و به اعتقاد اكثريت خانواده چون طلسم به نام حضرت ولى عصر «عجل اللَّه تعالى فرج الشريف» زده شده است، دست احدالناسى به اين گنجينه گرانبها نخواهد رسيد.

رابطه با آيت اللَّه محمودى عراقى ميلاجردى‏

ملاقيه‏ على كرمى ميلاجردى به همراه يكى ديگر از جوانان مشتاق علم آيت الله  حاج شيخ احمد آقا ميلاجردى قصد عزيمت به حوزه علميه نجف اشرف را داشتند كه حاج شيخ احمد موفق شد، امّا ملا قيه  على اين توفيق را كسب نكرد و در ميلاجرد مكتب خانه افتتاح نمود و به تعليم شاگردان پرداخت و سعى كرد عطش دانش را با خواندن كتب معروف شيعه فرونشاند و الحق و الانصاف كه با توكل به ذات اقدس بارى تعالى در حدّ بالايى به اين فيض عظمى نائل شد و توانست شاگردان فهيم و با استعدادى تربيت نمايد.

از زبان نوه

يكى از اين شاگردان فرزند خودشان مرحوم ميرزا رحمت اللَّه كرمى می‏باشد و جناب آقاى حسن كرمى فرزند مرحوم ميرزا رحمت اللَّه كرمى و نوه مرحوم ملا قيه  على كرمى در اين باره می‏فرمايند:

هر چند كه لياقت بهره ورى از محضر بزرگوار پدر بزرگمان را نداشتيم امّا به واسطه پدرمان در خطى تلمذ كرديم كه خط او بود و پدر مرحوممان ميرزا رحمت اللَّه با آن كه از نعمت نوشتن محروم بود امّا از هر جاى قرآن كلمه‏ اى را می‏خوانديم مابقى آيه را از حفظ برايمان قرائت می‏كرد، حتّى گاهى وقتى مشغول كار ديگرى بود و ما قرآن میخوانديم، او از دور غلطهاى ما را می ‏فهميد و صحيح آن را برايمان قرائت می ‏كرد.

بعد از اين كه مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ احمد محمودى عراقى ميلاجردى تحصيلات حوزوى خود را به پايان برده و به درجه اجتهاد رسيدند و از نجف اشرف به ميلاجرد مراجعت نمودند، در نخستين ديدارشان ميان ايشان و مرحوم پدربزگمان وقتى از مقدار درك و فهم پدربزرگمان مطلع شدند، فرمودند: ملاقيه  على در وطن هم می ‏توان سيراب علم شد چنان كه تو توانستى و اكنون چيزى از من كم ندارى.

البته اين از تواضع و خضوع و فروتنى علماى اسلام «رحمة اللَّه عليهم» می باشد.

افراد كهنسالى كه مجالس وعظ اين دو بزرگوار را به ياد دارند همگى بر اين نكته صحه می گذارند كه هميشه بر سر منبر رفتن اين دو بزرگوار نهايت فروتنى را نسبت به هم داشتند و هر يك اظهار می ‏نمودند كه با وجود فلان كس او شايسته ‏تر از من براى منبر است.

نسخه‏ هاى خطى‏

ملاقیه علی کرمی

از مرحوم ملاقيه  على كرمى ميلاجردى سه نسخه ارزشمند خطى قرآن كريم به جا مانده است كه با خط نسخ به شيوه‏ اى استادانه نگاشته شده است:

1 - يكى از اين نسخ به شخصى به نام بهرام خان كدخداى روستاى نهرپشته از توابع بخش ميلاجرد اهداء گرديد و بعد از او در دست فرزندش حمزه خان بود كه الان ساكن قم هستند و در پيگيریها مشخص شده شد كه اين نسخه در موزه حوزه علميه قم نگهدارى مى‏شود.

2 - نسخه دوم كه در سال 1349 هجرى قمرى نگاشته شده بعد از سالها خاك خوردن و نسبتاً در حال فروپاشى بدست من افتاد كه با تعميرات جزئى آن را از ورق ورق شدن نجات داده و نگهدارى می ‏نمايم در اين نسخه خطى صراحتاً فرموده ‏اند كه: اين قرآن ارث اولاد ذكور ايشان است و دارنده بايد هر دو ماهى حداقل يك بار آن را ختم كند و گرنه به كسى كه توانايى دارد بسپارد و از خانواده و اولاد ذكور خارج نگردد.

3 - در همين قرآن دوم مذكور است كه يك نسخه قرآن معنى دار نيز هست كه وقف اولاد ذكور است، امّا در حال حاضر هيچ گونه اثر و نشانه‏ اى از اين قرآن خطى نيست.

4 - در مورد آثار خطى ديگر آن مرحوم اين كه:به چندين مورد نسخه‏ هاى تعزيه به خط نستعليق بسيار زيبا برخورديم و در دست تعزيه خوانان بود كه اكثر آنها گم شده و يا آن كه از روى نوشت برداشته ‏اند و نسخه اصلى را در خانه محفوظ نگه داشته اند نسخه برداشته شده است.

مجموعه‏ اى از نامه ‏ها و نوشته ‏ها ى پراكنده آن مرحوم كه يكى از آقازاده ‏هاى ايشان از آن نگهدارى می كرد و پس از فوت ايشان هم آن نامه‏ هاو نوشته‏ ها ناپديد شد.

ماجرايى شنيدنى‏

مرحوم ملاقيه  على كرمى ميلاجردى در وقت فوتش وصيت می ‏كند كه فرزندانش او را در ورودى امام زاده يحيى «عليه السلام» در كنار يار ديرينش آيت اللَّه شيخ احمد محمودى ميلاجردى عراقى به خاك بسپارند تا خاك پاى زائرين اين امام زاده باشند.

وقتى ايشان مرحوم می ‏شوند طبق وصيت خودشان جلوى در ورودى امام زاده قبرى می ‏كنند، امّا هنگام كندن قبر متوجه سنگ بزرگ آبى رنگى از جنس فيروزه می ‏شوند و وقتى سنگ را پاك می كنند متوجه نوشته آن می ‏شوند كه اين عبارات بر آن نگاشته شده است:

من كرم بزرگ خاندان كرمى هستم كه در اينجا مدفونم و اين سنگ گرانقيمت سنگ مزار من است، امّا شنيده ‏ام كه از نوادگان من فرزندى به دنيا خواهد آمد كه نامش على است و افتخار نوادگان من است، پس اين سنگ شايسته مزار اوست، خواهش می‏كنم اين سنگ را بر سر مزار او قرار دهيد، باشد كه به خاطر فرزند صالحم مورد عفو و بخشش خداوند متعال قرار گيرم.

نوه ايشان جناب آقاى حسن كرمى در اين موضوع می فرمايد:

پدرم می فرمود با كمال تعجب ديديم كه وصيت پدرمان دقيقاً همان جايى بوده كه ما با كندن قبر به اين سنگ برسيم و بر سر مزارشان بگذاريم، امّا از ترس اين كه مبادا اين سنگ را بدزدند سنگ ديگرى روى آن قرار داديم، تا آن سنگ اصلى از نظرها پنهان شد امّا پس از چند سال افرادى كه امام زاده‏ ها را به طمع پول و گنج حفارى می ‏كردند،بعدها آن سنگ گرانبها را هم به يغما برده، ولى چيزى كه ما به آن مباهات می ‏كنيم نام نيك اوست در خدمت به اسلام و مسلمين، روحش شاد.

منبع : کتاب فرزانگان میلاجرد (محمد آقامحمدی)

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

آخرین بروز رسانی مطلب در پنجشنبه ، 21 فروردين 1393 ، 08:30