صفحه اصلی اخبار سایت شهر ميلاجرد آیین باران (چمچه خاتون ) در میلاجرد قدیم
آیین باران (چمچه خاتون ) در میلاجرد قدیم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط رضا اتابکی   
چهارشنبه ، 5 بهمن 1390 ، 17:59

وطن ما ایران،بنا به موقعیت جغرافیائی و پیشینه ی تاریخی دارای آیین های گوناگون ملّی وعقیدتی است که هر یک از آنها درجایگاه خود، از ویژگی خاصّی برخودار است وجای سخن و تحقیق فراوان دارد. که در این مقال اندک و این مجال تنگ پرداختن به تمامی آنها ممکن نیست زیرا هر یک از این رسم ها و آیین ها ریشه در تاریخ کهن این مرز و بوم دارد. و شاخه سارش سایه گستر این خاک پاک. پس به اندک بسنده میکنم و بصورت اجمالی به شرح برخی از این رسم ها می پردازم. به  امید آن که ارباب قلم واحباب فضل به یکا یک آنها بپردازند و گرد و غبار از چهره ی آنها برگیرند تا حُجّـتی باشد برای آیندگان...

یکی از مراسمی که در سالهای کم وآبی و خشک سالی در مناطق مختلف ایران با اسامی متفاوت اجراء می شده است، آیین یا رسم، باران بوده است که درشهری با دوهزارو ششصدسال قدمت بنام میلاجرد، با عنوان آیین چـُمچـَه خاتون اجراء می شده.بدین ترتیب بوده است.یکی از اهالی محل داو طلب شده و با ساختن عروسکی نسبتأ بزرگ به شکل اغراق شده ی نوزاد قورباغه که دوران دگر دیسی خودرا طی میکند و به شکل چُمچـَه(ملاقه) است وهنوز دگر دیسی آن کامل نشده [اهالی به این نوع بچه قورباغه چـُمچه خاتون میگویند]  پس از آماده شدن عروسک آن شخص آنرا بدست می گیرد و در کوی و برزن می گردد. وبه در هفت خانه رفته و از اهالی این خانه ها لوازم پختن آش رشته ی مفصلی را طلب می کند.پس جمع آوری مواد لازم با کمک اهالی آش رشته را پُخته و سپس آن را از ناودان مسجد محل سرازیر می کند. عقیده بر این بوده که پس از این عمل باران خواهد بارید .

این عروسک گردانی همیشه همراه با شعر طنز و آواز شاد، اجراء میشده است و اشعاری در وصف چمچه خاتون و بینوایی او خوانده می شده که چند بند آن را  نقل می کنم .

چـُمچه خاتون  چُپ ایستی  خدادان یا غوش ایستی               چمچه خاتون چوب میخواد از خدا بارون میخواد

چـُمچه خاتون یاغ ایستی     خدادان یاغوش ایستی               چمچه خاتون روغن میخواد از خدا بارون می خواد

چـُمچه خاتون  اُون ایستی    خدادن یاغوش ایستی                چمجه خاتون آرد میخواد  از    خدا بارون میخواد

چـُمچه خاتون اُت  ایستی    خدادن یاغوش ایستی                چمچه خاتون آتیش میخواد از خدا بارون می خواد

( لازم به توضیح است که این تمام بند های اشعار نیست و بند های مختلف و گوناگونی دارد...)

چَغَر = غورباقه،

چَلیک = ظرف چوبی یا فلزی به شکل استوانه

چَم = ساخته و آراسته،آماده،اندوخته،فراهم آماده،معنی جُرم و گناه،سینه

چِم =آبگردان بزرگ،لاف و تفاخر

چمانه = کدویی که در آن شراب بریزند،ساغر،پیاله

چَمچـَه = قاشق بزرگ، کفگیر

یوسف عبدالحسنی (میلاجردی)

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

شاهد

چومچه خاتون در آذربایجان نیز برگزار می شده که کمی با مراسم میلاجرد فرق داشته است.

یکی از آیین های معروف در آذربایجان، رسم چومچه خاتون یا چومچه خاتن است. آذربایجانی ها به قاشق چوبی چومچه می گویند. مردم هنگامی که با کم آبی و عدم نزول باران مواجه می شوند، پارچه ای رنگین به چومچه می بندند که نشانی از خاتون است. پس از آن کودکان و نوجوانان با بلند کردن چومچه های رنگین، در کوچه ها به راه می افتند و سرودهای باران خواهی سر می دهند. عده ای نیز با طبل و دهل چومچه گردانان را همراهی می کنند. باران خواهان ضمن باران خواهی در شهرها و روستاها می چرخند و وقتی به در خانه ای می رسند، انعام دریافت می کنند.

در روستاهای جلفا در کنار رود ارس باران خواهان وقتی به دم در خانه می رسند وسایل مورد نیاز پختن آش را جمع آوری می کنند تا در پایان مراسم، آش باران پخته شود.

باران خواهان می خوانند:

چومچه خاتین نه ایسته ر / آلله دان یاغیش ایسته ر/ الی خمیرده قالمیش / بیرجه قاشیق سو ایسته ر

آلا داغین بولوتو/ یتیم لرین اومودو / آلله سن یاغیش ایله / آرپا، بوغدا قورودو

قیزلار باغا گیده ریک / گول درماغا گیده ریک/ سن یاغیش اول من بولوت / یاغا یاغا گیده ریک

یاغیشیم یاغ یاغ که کیلیم اوزانسین / آنامین بیر دونو وار یاغیشا بویانسین

ترجمه: چومچه خاتون چه چیزی می خواهد/ او از خداوند طلب باران می کند/ دستش در خمیر مانده است / و تنها یک قاشق آب می خواهد .

ای ابر کوهستان / و ای امید یتیمان / ای خدای بزرگ تو بارانی بفرست / که خوشه های جو و گندم در مزارع از تشنگی خشکیدند.

دختران، به باغ می رویم /برای چیدن گل رهسپار می شویم / تو باران باش و من ابر گردم / و در حال باریدن برویم . باران ببار و ببار تا کاکلم دراز شود/ مادرم پیراهنی دارد ببار تا آن پیراهن خیس باران شود.

باران خواهان آذربایجانی پس از جمع آوری نیازمندی های پخت آش، به جای بلندی می روند و شروع به پختن آش می کنند. آنها آنقدر منتظر می مانند تا در حین پخت آش، باران ببارد. اگر باران نبارد، کسی لب به آش نزده و آن را در جای بلندی روی زمین خالی می کنند.

اگر باران ببارد، باران خواهان ضمن خوردن آش باران، شادی کنان به روستا باز می گردند.

چمچه خاتون

چمچه خاتون

مطالب مرتبط

نظر ها
افزودن جدید جستجو
ناشناس   |2.177.128.xxx |2012-01-27 18:54:13
آفرین بر شما
امیر     |89.165.18.xxx |2012-01-31 01:22:49
با تشکر فراوان از شما و استاد عالیقدر آقای
عبدالحسینی .
مثل همیشه عالی و پر محتوا بود
حمید   |2.187.120.xxx |2012-07-11 02:59:18
با تشکر
حنانه   |2.187.82.xxx |2013-05-18 16:54:06
من تو این جشنواره حضور داشتم
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 12 مهر 1391 ، 09:21