صفحه اصلی اخبار سایت شهر ميلاجرد داستان بنای شهر میلاجرد برگرفته از بیژن و منیژه شاهنامه (حسن کرمی)
داستان بنای شهر میلاجرد برگرفته از بیژن و منیژه شاهنامه (حسن کرمی) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط رضا اتابکی   
چهارشنبه ، 20 بهمن 1389 ، 13:51

بیژن و منیژه / میلاجرد

حکیم ابوالقاسم فردوسی در داستان بیژن و منیژه در شاهنامه چنین آورده‌است که در زمان عدالت دارنده فره ایزدی کیخسروفرزند گرانمایه سیاوش از ولایت آذربایجان خبر رسید که گرازهای وحشی امان از دل مردم آن دیار گرفته و جان مردم را به خطر انداخته‌اند.

 

 

 

 

 

کیخسرو شاهزاده پهلوان بیژن را ماموربازگردانیدن امنیت به آذربایجان کرد تا گرازهای وحشی را از بین مردم دفع کند، اما چون بیژن جوانی بی تجربه بوده و راه آذربایجان را بلد نبوده پهلوانی پیر و جهان دیده به نام میلاد گرگین یا گرگین میلادراراهنمای بیژن کردو به آن دیار فرستاد، گرگین میلاد و بیژن پس از سرکوبی گرازهاو امن نمودن شهر به گشت و گذار در سرزمین ایران پرداختند و به اشتباه وارد سرزمین توران که پادشاهش دشمن ایرانیان بود شدند و بعد از شکارهای فراوان بیژن را به دلیل خستگی خواب ربود و میلاد گرگین در آن احوال به گشت و گذار پرداخت.

در این احوال میلاد گرگین متوجه حضور گروه بزرگی شد که در میان او و محلی که بیژن در خواب بود در حرکتند، دختران را مشکر از پیش و پس به نوازندگی و خوانندگی مشغول و سربازان به حراست ماه پاره‌ای در بالای تخت مشغول می‌باشند.

میلاد گرگین بلا فاصله رهبر گروه را شناخت او منیژه دختر افراسیاب پادشاه توران دشمن خونی ایران وایرانی بود.

دیگر فرصتی برای بیدار کردن بیژن نبود، به ناچار به امید این که خوابگاه بیژن از گشت و گذار منیژه دور بماند و او بعداً خود را نجات دهد پا به فرار گذاشت، اما سربازان او را تا مرز ایران تعقیب کردند ولی او وارد خاک ایران شد.

اما منیژه از بالای تخت متوجه بیژن شده و از اطرافیان نام و نشان او را پرسید، و آنها نخست او را چوپانی بیابان گرد معرفی کردند، اما لباسهای فاخر و چهره زیبای بیژن نشان از شاهزاده بودن او داشت.

پس منیژه دستور داد تا او را بیدار کنند تا این که علت حضورش در تنهایی صحرا را جویا شود از قیافه او فهمیده بود که او تورانی نیست.

از سخنان و حرکات منیژه می‌شد فهمید که او در همان نگاه اول دلباخته جوان رشید و شاهزاده ایرانی شده، پس حسودان در گوش او زمزمه کردند که این شخص دشمن شماست که اگر اجازه بدهید او را در خواب بکشیم، چون اگر بیدار شود کسی حریف او نیست، اما عشق منیژه جان بیژن را نجات داد، به دستور منیژه بیژن در خواب طناب پیچ کردند و بی سر و صدا به قصر منیژه بردند.

بیژن هنگامی که بیدار شد میلاد گرگین را صدا کرد، اما به جای او زیبا رخی را در کنار خود یافت و خود را در قصری نا شناس.

منیژه تمام ماجرا را برای بیژن تعریف کرد و بخصوص از عشق و علاقه خود سخن به میان آورد و بیژن هم به این عشق الهی جواب مثبت داد و دو دلداده در قصر منیژه همنیشین هم گردیدند.

خبر به افراسیاب پدر منیژه رسید گه چه نشسته‌ای که دخترت دشمنت را به قصر خویش آورده و در نهایت عشق و احترام پذیرای اوست.

افراسیاب منیزه را خواست و مورد عتاب قرار داد و سرزنشها نمود اما دل منیژه چیز دیگری می‌گفت، اطرافیان افراسیاب به این حیله دست زدند که بیژن را چندی از چشم منیژه دور کنیم، شاید فراموش کند به همین جهت بیژن را در چاهی انداختند و سنگ بزرگی که منیژه نتواند تکان دهد بر سر چاه گذاشتند.

اما منیژه به قدرت عشق با پنجه‌های لطیف تر از گل آنقدر زیر سنگ را کند تا محل عبور هوایی را برای بیژن را باز کرد و از همان جا آب و غذا برای او می‌فرستاد، تا در نهایت افراسیاب نتوانست این ننگ را تحمل کند و دستور داد که منیژه را نیز به همان چاه کنار بیژن انداختند.

اما خبر از این طرف که میلاد گرگرگین بدون بیژن بازگشت و به دیدار کیخسرو آمد وقتی از او درباره بیژن پرسیدند به حالت غمگین و گرفته به دروغ گفت هنگام جنگیدن با گرازها، گرازهای خشمگین زره بیژن را دریدند و تکه پاره اش کردند.

با این خبر شوم دربار شاه پر از غم و اندوه و عزا شد و چندین روز به سر و سینه کوبیدند، اما کیخسرو دلش به زنده بودن بیژن گواهی داده بود و به همین خاطر جام جم را طلب کردوقتی جام را نگریست بیژن را داخل چاهی در توران زمین دید که دختری پرستاریش می‌کند پس مرد مردان رستم دستان را ماموریت داد که بیژن و پرستارش را بدون جنگ خونریزی به ایران بیاورند.

بیژن و منیژه / میلاجرد

تهمتن نیز با تنی چند از بازرگانان به توران رفته و هر دو را شبانه از چاه به در آورده و به ایران باز گشتند و برنامه به ازدواج دو شاهزاده ختم شد.

اما در ایران باستان دروغ بزرگترین گناه محسوب می‌شد که سزای گوینده آن فقط مرگ بود و حکم مرگ میلاد گرگین صادر شد، ولی با پا در میانی پهلوان رستم دستان که این دروغ باعث پیوند دو شاهزاده گردید و همین مسئله موجب آن خواهد شد که افراسیاب به خاطر دخترش منیژه شاید دست از کینه بردارد؛ پس به پاس خدمات چندیم ساله میلاد گرگین از گشتن او صرف نظر کنیم و اگر شاه عدالت پرور تحمل دیدن او را ندارند او را به جایی دور از پایتخت تبعید کنیم و چنین گردید که میلاد گرد از پایتخت که نزدیک دماوند بود به طرف جنوب تبعید شد و در بین راه از کنار دریاچه  ساوه راهش را به طرف جنوب غربی ادامه داد و از طرف تفرش کنونی گذشت و کوههای وفس را پشت سر گذاشت و در کنار رود خانه قره چای سرزمینی آباد یافت و خیمه‌هایش را آنجا بر پا کرد و رحل اقامت افکند. محل اقامت او و فرزندانش کم کم به روستایی تبدیل شد که کاروانیان آن را میلاد گرد نام نهادند.

این روستا هر ساله به علت طغیان رودخانه قره چای مقداری به طرف سراشیبی شرقی کشیده می‌شد و هر ساختمانی که از غرب روستا تخریب می‌شد به جای آن ساختمانی در طرف شرق که کمی بالاتر از سطح غربی بود بنا می‌گردید. واین عمل هنوز هم ادامه دارد اما میلاد گرد به میلاگرد(نام ترکی هم اکنون) تغییر نام داد و بعد از ظهور اسلام و غلبه اعراب به ایران میلاگرد به میلاجرد تبدیل شد. مشتاقان کامل را به خواندن داستان بیژن و منیژه و سرنوشت میلاد گرگین از شاهنامه فردوسی دعوت می‌نماییم و در این چکیده چون هدفمان بدست آوردن تاریخ بنای شهر میلاجرد بود داستان را کاملاً خلاصه نمودیم، امیدوارم که اهل فن بر ما ببخشایند

منبع : کتاب فرزانگان میلاجرد محمد آقامحمدی ]

مطالب مرتبط

نظر ها
افزودن جدید جستجو
negin   |94.182.44.xxx |2011-11-05 23:50:46
aliiiiiiiiiiiiiiiii bod mersi mamnon vaghan
جواد عزیزی  - تشکر     |46.100.170.xxx |2012-01-03 22:55:03
از زحمات شما متشکرم واقعا عالی بود
حسن کرمی  - سلام عزیزان:خیلی عالیه     |2.179.83.xxx |2013-08-05 02:59:25
از مدیران سایت متشکرم بابت گذاشتن این
داستان درسایت فقط اصلاح بفرمایید گراز هابه
ارمنستان حمله کرده بودند نه آذربایجان
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 14 مرداد 1392 ، 13:14