ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 2 پست ] 
نويسنده پيغام
 موضوع پست: لطیفه های خودمانی
پستارسال شده در: جمعه 4 بهمن 1392, 6:26 pm 
عضو جدید
عضو  جدید
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت:شنبه 21 دی 1392, 6:13 pm
پست ها :
50 پست
محل سکونت:
تهران
تشکر کرده اید:
152 مرتبه
تشکر شده:
299 مرتبه در 50 پست ها

محل تولد: میلاجرد

 مرد ایده آل
خدا زن را آفرید و به او گفت رد هر گوشه ی زمین که بگردی میتونی مرد ایده آلت رو پیدا کنی !
آنگاه بود که خدا زمین را گرد آفرید ! هاهاهاهاا



کلید اسرار!
یارو میره کمیته امداد، هیچی بهش نمیدن،میگه: واگذارتون کردم به کلید اسرار!



بابام
به یه بچه میگن اون چه حیوونی یه که به ما گوشت، شیر، ماست، کفش، لباس میده؟
بچه میگه: بابام !!!



پشه بند
حیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!
غضنفر به پیك نیك میرود
غضنفر با زنش میرن پیك نیك. زنش میگه: بشینیم زیر اون درخت. غضنفر میگه نه! همین وسط جاده امن‌تره! زود پتو رو بنداز!
زنش میگه: آخه اینجا ماشین میزنه بهمون! ولی غضنفر با اصرار وسط جاده پتو رو پهن می‌کنه و دو نفری می‌شینند وسط جاده!
بعد از مدتی یه كامیون میاد طرفشون هر چی بوق میزنه، اونا از جاشون تكان نمیخورن، كامیونه هم فرمونو میپیچونه میره تو درخت. غضنفر به زنش میگه: دیدی گفتم وسط جاده امن‌تر! اگه زیر اون درخت بودیم الان هر دومون مرده بودیم!
 

شکار
یه روز یه خالی بند میرسه به اون یکی میگه: رفتم شکار هفت تا خرگوش گرفتم پنج تا آهو و سه تا شیر
یارو گفت فقط همین!
گفت: مگه با یه تیر بیشتر از اینم میشه زد!
یارو گفت: اوه تازه تفنگم داشتی



شانس
یارو 1000 تومنی پیدا میکنه میبینه وسطش سوراخه میگه بخشکی شانس وسطش گوشه نداره!



پشه
غضنفر روشنفکر میشه پشه ها دور سرش جمع میشن



شیر خوردن
یه روز یه مرده ای می میره از پسرش می پرسن که چی شد پدرت مرد؟
پسر می گه:شیر خورد مرد
بهش می گن یعنی چه؟ چطوری؟
میگه داشت شیر می خورد گاوه نشست



پازل
یارو با خوشحالی به دوستش میگه بالاخره این پازل رو بعد از 3 سال حل كردم . دوستش میگه: 3 سال زیاد نیست؟ میگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته 3 تا 5 سال!



قطار
به یارو میگن: زودباش سوار شو قطار داره میره!
میگه : كجا میخواد بره بلیط دست منه!



مسابقه اسب‌دوانی
در مسابقه اسب‌دوانی یه نفر صد هزار دلار روی اسب شماره 28 شرط‏بندی كرد و اتفاقا برنده 500 هزار دلار شد.
مسئول برگزاری مسابقه از او پرسید: چطور این همه پول رو روی اسب شماره‌ 28 شرط‏بندی كردی؟
گفت: دیشب خواب دیدم كه دائما جلوی چشمم یك عدد 6 و یك عدد 8 می‏آد.
مسئول برگزاری پرسید: 6 و 8 چه ربطی به 28 داره؟
یارو گفت: مگه شیش هشت تا 28 تا نمی‏شه؟


_________________
گرگ ها را دوست دارم
مرگ را قبول میکنند ، اما هیچ گاه تن به قلاده نمیدهند . . .


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم pedram به خاطر این پست تشکر کرده اند
mojtaba20 (جمعه 4 بهمن 1392, 6:54 pm), maleki (جمعه 4 بهمن 1392, 6:59 pm), memarmgh (جمعه 4 بهمن 1392, 8:41 pm), aliazizi (جمعه 4 بهمن 1392, 9:05 pm), atabaki (شنبه 5 بهمن 1392, 7:54 am), FNS4565 (چهارشنبه 7 مهر 1395, 6:11 am)
 موضوع پست: Re: لطیفه های خودمانی
پستارسال شده در: چهارشنبه 7 مهر 1395, 6:12 am 
عضو جدید
عضو  جدید
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت:يکشنبه 3 آبان 1394, 5:06 am
پست ها :
98 پست
محل سکونت:
مشهد
تشکر کرده اید:
29 مرتبه
تشکر شده:
42 مرتبه در 30 پست ها

محل تولد: مشهد

خخخخخخخخخخخخخخخ     



بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 2 پست ] 


چه کسي حاضر است ؟

كاربران آنلاين: بدون كاربران آنلاين


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

جستجو براي:
انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
MilajerdSoftwareGroup Powered by: M.S.G | base on: phpbb 3.0.12 | Persian translator: Maghsad
phpBB SEO